وقتی الهه ی پاییز معجزه میکند
و اینک
برگ های رنگانگ و لطیف و باران خورده
سر بر چهار چوب پنجره مهر کرده اند
تا زیبایی پاییز را
تقدیس کنند
Sep 22, 2010
و اینک
برگ های رنگانگ و لطیف و باران خورده
سر بر چهار چوب پنجره مهر کرده اند
تا زیبایی پاییز را
تقدیس کنند
Sep 22, 2010
زمستان از آسمان می بارد
و من ،
هنوز ، باران زده ی اضطراب پاییزم
زمستان به بهار می رسد
من
از پاییز
به پاییز
میروم
تقویم را نگاه میکنم
یک روز ، روز خداست
یک روز، روز جشن تحویل سال است ،
یک روز ، روز من است
امروز برای من است
میدانی
هرسال
پاییز که می آید
مهرماه که به نیمه میرسد
یادآورم میشود
که چقدر بزرگ شدم
من از روزهایی که دخترکی بازیگوش بودم جدا میشوم
و نشاط و شور عالم کودکی را در وجود تنها فرزندم به نظاره مینشینم
این روزها
بطور ملموسی
پر از بغضم و خاموش
دلخور نیستم ، غمگین نیستم
اما مثل همیشه هم نیستم
امروز دست نیافتنی میشوم
برای همه آنانی که در انتظار این روز و خوش امد گویی به من بودند
شرمنده هم شما
اما امروز میخواهم فقط برای خودم باشم

پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه وقتی از منبر باد بالا می رود درخت ها چه زود به گریه می افتند .