
دلتنگی
خیابان شلوغی است
که تو در میانهاش ایستاده باشی
ببینی میآیند
ببینی میروند
و تو همچنان
ایستاده باشی
علیرضا روشن
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

“”منی” که کنارش “تو” نباشد، بزرگترین پارادوکس دنیاست”
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

زخم تازه ای نیست…
فقط زخم های قدیمی هی سر باز میکنند
که فدای سر شما…
حال خودتان چطور است؟!
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

آدمیست دیگر…
یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد…
دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور!!…
{حسین پناهی}
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

گاهی به خاطرش
ماندن را تحمل کن
رفتن از دست همه برمی آید
بهانه
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

راه میروم
و شهر
زیر پاهایم تمام میشود!
تو…
هیچ کجا نیستی…
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

راه از باریکی ، دیگر نیست شده
ایستگاه دلم
برای تنگ شدن دیگر جا ندارد
باید امشب سوار اولین قطار شوم
به مقصد آغوش تو
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

دلتنـــــــــــــــــگی
عین آتش زیر خاکــــــستر است
گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده
امّـــــا یــک دفــــعه
همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . . . .
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

هوای پاییز
زوزه ی کلاغان وحشی
در مسیر باد
به گمانم
خبرهای خوشی در راه است !
هوا بوی سیب می دهد
مسیح اسماعیلی
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و مرگش خاموشی آن
بنگر در این فاصله چه کردی
گرما بخشیدی
یا سوزاندی
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

بخاطر بسپاریم حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست،
خداوند در هر حضوری رازی را برای کمال ما پنهان کرده است،
خوشا به حال ما اگر آن راز را در یابیم
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

در آمد و شد دنیا
تنها آنهایی یادگار شدند
که حرفی از جنس دل گفتند
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

روزهایم خسته و بی رمق می گذرند
و …
با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد …
دارد یاد می گیرد کم کم حرف گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! …
کمتر سادگی کند!
حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست !
دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !
می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! …
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

دست ها گاهی طوری رفتار میکنند که انگار عضو جدایی از بدن آدم هستند!…
دست ها عاشق میشوند …
دیوانه میشوند …
دلتنگ میشوند …
دست ها حتی گاهی از غصه میمیرند
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

ساعت ها را عقب بردند
ما را جلو.
نیمه های امشب،
دو بار دوستت خواهم داشت
عطیه سادات فتحی
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید