نیستی

عادت کرده ام مشکلی که برایم پیش بیاید تقصیر را بیندازم گردن “تو”
بگویم، اگر “تو” بودی این اتفاقات نمی افتاد.
ولی نیستی.
لحظه نگار
بیا

از دوردست ِ من بیا
تا پیش ِ پای تو بنشینم
و
در نگاهت ببینم
دنیا به جز سیاه
چه رنگیست؟
-مژگان عباسلو
عاشق هم

بگذار
توی همین یک شعر
دوباره
عاشق هم باشیم
من نامت را صدا می کنم
تو بگو جانم
دنیا ناامن تر از آنست که فکر می کنی
-مژگان عباسلو
نخواهی فهمید
گریه در آب چه لذتبخش است
من که انباشته هستم از اشک
داخل آب، اگر گریه کنم
تو نخواهی فهمید
من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم در آب…
- عمران صلاحی
رویای محال من
بد نیستم …
تو هم بد نباشی خوب است
حواشی خیالم پر از بی برگی است
و حوالی خانمان هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد
شهر پر از هوای پاک و مطبوع است
ببین …
پایان سال
از دستان من نیاموختی
که من برای خوشبختی تو
چه قدر ناتوانم
من خواستم با ابیات پراکندهی شعر
تو را خوشبخت کنم
آسمان هم نمیتوانست ما را تسلی دهد
خوشبختی را من همیشه به پایان هفته،
به پایان ماه و به پایان سال موکول میکردم
هفته پایان مییافت
ماه پایان مییافت
سال پایان مییافت
هنوز در آستانهی در
در کوچه بودیم، پیوسته ساعت را نگاه میکردم
که کسی خوشبختی و جامهای نو به ارمغان بیاورد
مجموعه شعر، احمد رضا احمدی بیرجندی
چه خبره
خونههامون که پیداست
تکونده و پاک
تو دلهامون چه خبره؟
بعضی که نمی تونم ببخشم، دلم را ناپاک کرده
خب عیب از کسی نیست، من نتونستم آدم باشم شاید؟
مبنا براینه که چیزی را گردن کسی نیاندازیم
باید بهقول اشو: یک آسمان بود
ابرها میآیند و میروند
آسمان همچنان
بیرنگ و پاک است
البته با اندکی سرب و آلایندههای ساخت بشر
حالا….
پاک کنندة خوب سراغ نداری؟
با اینکه همة لکههای دلم، کهنه نیست
سنگ بسته
پاک نمیشه
از گندم تلخ :شهرزاد
نیاز
پروردگارا
لطفا فردا صبح
از روی آن یکی دندهات
بیدار شو
ما به خوشبتی نیاز داریم
تو به کمی تنوع























