زندگی

زندگی آن چه را که می خواستم به من داد
و در ضمن به من فهماند که آن چیز اهمیتی نداشت

زندگی آن چه را که می خواستم به من داد
و در ضمن به من فهماند که آن چیز اهمیتی نداشت

تجربهام حکم میکند وقتی کسی با تمام قوا میکوشد به چیزی برسد، نمیتواند.
و وقتی با همهی توان از چیزی میگریزد، معمولا همان سر راهاش سبز میشود.

روزها پر و خالی میشوند
مثل فنجانهای چای در کافه های بعدازظهر
اما
هیچ اتفاق خاصی نمیافتد
این که مثلا تو
ناگهان
در آنسوی میز نشسته باشی

امروز به پایان میرسد
از فردا برایم چیزی نگو !
من نمیگویم :
” فردا روز ِ دیگریست ”
فقط میگویم:
” تو روز ِ دیگری هستی … ”
تو “فردایی ”
همان که باید به خاطرش زنده بمانم …
کوه و صحرا پر است از نامت
بس که فـریاد کرده ایم تو را
آن قَــــدَرها که یاد ما نکنی
آن قَـــــدَر یاد کرده ایم تو را!
آنکه می خواهد روزی پریدن را بیاموزد،
نخست باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن را یاد بگیرد.
پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.
در نهان،
به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند،
و در آشکارا
از آنانی که دوستمان دارند غافلیم.
شاید این است دلیل تنهایی ما
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر سادهام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاه رفته
تکیه دادهام!
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و … دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند.
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظهای مینشیند
و
آواز میخواند
و
احساس میکند که شاخه می لرزد
ولی به آواز خواندن خود ادامه میدهد
زیرا مطمئن است که بال و پر دارد

عیب کار اینجاست که
من ” آنچه هستم ” را با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم ،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم نباید باشم