
یک زخم هایی را ، هی گم می کنی ، قایم می کنی زیر بار پر التهاب این روزها تا یادت برود چه می سوزانند ، چه می خراشند ، چه له می کنند روحت را .
بعد می بینی هیچ ، بی فایده . می بینی یک زخم هایی ترمیم نمی شوند و ترمیم نمی شوند . می بینی روزها می گذرند و زخم ها نمی گذرند . انگار بزرگ می شوند ، هی تازه می شوند با آهنگی و رایحه ای .
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

خیلی خوبه آدم خودشو بشناسه
اینکه میدونم ادم توانمندی هستم تو تخصص خودم ، اعتماد به نفس وحشتناکی دارم ، بصورت فجیعی پررو هستم و هرجور شده کارمو پیش میبرم.
اما این وسط یه مشکلی هست …
همون نقطه ضعفا کار دست آدم میده
مثلا میدونی که واسه یه سری آدم سوء استفاده کن شدی نردبون
همینجور پله رو گرفتن میرن بالا و به رو خودشون هم نمیارن
البته واسم مهم نیست
اما اینکه احساس کنی که اونا فکر میکنن تو متوجه نشدی که نردبونشون شدی (یعنی احمقی) اذیتم میکنه
نقطه ضعفم اینجاست که تو بعضی مواقع دقیقا اجازه میدم با این تصور حال کنن و احساس پیروزی بشون دست بده
اما از خودم دلخور میشم
بماند
فقط خواستم بگم مواظب باشین از بالا نردبون پرت نشین پایین
چون من حوصله ندارم هر لحظه روش کارمو عوض کنم
یه کم از خودتون سلیقه بخرج بدین … چهار تا کلاس برید…یه کم زحمت بکشین
یا اصلا رک بگم اینکاره نیستین برید دنبال تخصص خودتون
بهتر نیست!
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

خدایا از عشق این روزهایمان چیزی کنار بگذار برای روزی که فراموشمان شد که عاشق بودیم چیزی به اندازه یک مشت خاطره،یک لبخند،یک نگاه مهرآمیز تا دوباره وجودمان را در زلالیش بشوئیم واز نو بیاموزیم.
اگرخیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار پیش از آنکه بمیرم
چون آن وقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید اگر حالا بدانم
می توانم با صدای بلند فریاد بزنم و نیم اجازه ای از سهراب بگیرم و بگویم:
تا تو هستی زندگی باید کرد
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید

من خیلی صبر کردم تا بفهمی
که نفهمیدی
و
کارمو ن کشید به همین جایی که میبینی
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید