اگر

foggy-street_ontario-street_split_011

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی خیابان خاطره برخوردی
عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها کنار من بودی!
کنار دلتنگی دفاترم!
در گلدان چینی اتاقم!
در دلم …
تو با من نبودی و من با تو بودم!
مگر نه که با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بوسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب تو را،
از آنسوی سکوت خوابهایم شنیدم!
تازه همین عکس طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت تمام دقایق تنهایی من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ستاره باشد،
پس دلواپس ‌انزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی خیابان خاطره برخوردی …

یغما گلرویی
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Gwar
  • MySpace
  • TwitThis
  • Yahoo! Buzz

 



این مطلب ارسال شده در روز سه شنبه, شهریور ۲۲م, ۱۳۹۰ و ساعت ۱۲:۲۱ ب.ظ بوده و در دسته بندی نوشته های دوستان قرار دارد. شما میتوانید نظرات مربوط به این نوشته را از طریق لینک آر اس اس فید دنبال کنید.

مطالب مرتبط

۶ نظر برای نوشته ' اگر '

  1. وانیا گفت :

    در تاریخ شهریور ۲۲م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۳۵ ب.ظ

    سلام
    زیبا بود

  2. 23 گفت :

    در تاریخ شهریور ۲۵م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۴۳ ق.ظ

    سلام
    وبلاگ شیک و زیبایی دارین.. کلی خوشم اومد ..
    ممنون

  3. شازده کوچولو گفت :

    در تاریخ شهریور ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۶:۲۷ ق.ظ

    مرسی بارون، خیلی قشنگ بود!
    خوشحالم که دوباره مطلب میذاری! :)

  4. sima گفت :

    در تاریخ شهریور ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۲۶ ق.ظ

    ye modat nabudi delam barat tang shode bud

  5. Anita Shahpouri گفت :

    در تاریخ شهریور ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۸:۰۳ ب.ظ

    ممنون از اظهار لطفت سیما جان

  6. Anita Shahpouri گفت :

    در تاریخ شهریور ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۸:۰۴ ب.ظ

    مرسی شازده کوچولو

نظر دهید



جستجو