نپرس چطور

love me

آن‌شب تو در یاد من بودی.

نپرس چطور.

نگو مگر بی‌خاطره‌گی هم یاد می‌آورد.

این‌ها را گمان من این است که می‌دانی.

بعد تو آمدی.

تو انگار آن‌قدر در یاد من قوی بودی که آمدی.

بگذار نگویم خیال.

بگذار نگویم تصور.

یاد، آخر، چیزِ دیگری ست.

یاد یک حجمی از تعلق گنگ دارد.

یاد دل‌وار‌تر از خیال است.

یاد انگار چنگ می‌زند و تکه‌یی را جابه‌جا می‌کند در درون.

آن‌شب تو در یاد من بودی و تا آستانه‌ی همین کلمات آمدی.

آن حال من نه از هوای پشت شیشه بود، نه از درد توی شانه و نه از خالی بی‌پیرِ درون.

تو در یاد من بودی
نپرس

….

با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Gwar
  • MySpace
  • TwitThis
  • Yahoo! Buzz

 



این مطلب ارسال شده در روز چهارشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ و ساعت ۱۰:۴۸ ب.ظ بوده و در دسته بندی نوشته های بارونی قرار دارد. شما میتوانید نظرات مربوط به این نوشته را از طریق لینک آر اس اس فید دنبال کنید.

مطالب مرتبط

نظر دهید



جستجو