تو

baroon,wait

بیهوده تلاش نمیکنم …

دیگر هیچ تویی با من، ما نمیشود …

تو را، من “تو” کردم،

در همین چند خط عاشقانه؛

وگرنه تو همان “او”یِ دیروزی

با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Gwar
  • MySpace
  • TwitThis
  • Yahoo! Buzz

 



این مطلب ارسال شده در روز سه شنبه, اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۹ و ساعت ۹:۳۵ ق.ظ بوده و در دسته بندی نوشته های بارونی قرار دارد. شما میتوانید نظرات مربوط به این نوشته را از طریق لینک آر اس اس فید دنبال کنید.

مطالب مرتبط

۳ نظر برای نوشته ' تو '

  1. Arghavan گفت :

    در تاریخ اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۳ ق.ظ

    Vaghan behtarini :Xx

  2. تی تی گفت :

    در تاریخ اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۴:۴۲ ب.ظ

    خودم خواستم که تو باشی برام

  3. هادی-الف گفت :

    در تاریخ خرداد ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۳ ق.ظ

    چه خیال انگیز بود… آن احساس کردن ها …

    یک هدیه ی جدید به من داده شد… ” یک آجر کریستالی ”

    به «حقیقت» تجاوز شده است…

    نیزه ام ( که همان ساز من است ) کجاست؟…

    با آن ملودی های نابود کننده اش !

    میخواهم به خانه ام برگردم

نظر دهید



جستجو