ماه
تو ماه را
بیشتر از همه دوست می داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره ها پاک نمی شود
شعر از رسول یونان
این مطلب ارسال شده در روز چهارشنبه, بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ و ساعت ۸:۰۳ ق.ظ بوده و در دسته بندی نوشته های دوستان قرار دارد. شما میتوانید نظرات مربوط به این نوشته را از طریق لینک آر اس اس فید دنبال کنید.











در تاریخ بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۱ ق.ظ
آسمانت همیشه آبی باد ،
و نگاهت هماره زنگاری
شبت آرامتر از مخمل صبح ،
خوابت آواز خوان بیداری
چمن آشناییت سر سبز،
باغ اندیشمندیت پرگل
کوچه ی بی قراریت بن بست ،
چشمه ی مهربانیت جاری