ایستگاه

tumblr_baroon.ir_500

دیدار
با تو میسر نمی شود.
می آیی،
می بینمت
در یک به هم زدنٍ چشم،
در لحظه ای یگانه
که هر دم تکرار می شود.
با این همه
هنوز نیامده ای،
دیگر رفته ای،
همیشه همین طور است

و من همیشه،
هنوز.
در انتظارٍ آمدنت،
دل تنگٍ رفتنت می مانم
هنوز،
همیشه.

امیرحسین افراسیابی
با استفاده از امکانات زیر ، این مطلب را به اشتراک بگذارید
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Gwar
  • MySpace
  • TwitThis
  • Yahoo! Buzz

 



این مطلب ارسال شده در روز چهارشنبه, بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ و ساعت ۱:۱۵ ب.ظ بوده و در دسته بندی نوشته های بارونی, نوشته های دوستان قرار دارد. شما میتوانید نظرات مربوط به این نوشته را از طریق لینک آر اس اس فید دنبال کنید.

مطالب مرتبط

۳ نظر برای نوشته ' ایستگاه '

  1. k.s گفت :

    در تاریخ بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۶ ب.ظ

    anita anita anita anita aaaaaaaaaaaaaaa DAMET GARM


  2. در تاریخ بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۳ ق.ظ

    به قول قیصر امین پور عزیز :
    قطار میرود
    تو میروی
    تمام ایستکاه میرود
    ومن چقدر ساده ام
    که سالهای سال
    در انتظار تو
    کنار این قطار رفته ایستاده ام
    وهمچنان
    به نرده های ایستگاه رفته
    تکیه داده ام

  3. گندم گفت :

    در تاریخ بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۰ ب.ظ

    قشنگ بود…به روزم…با سلام.

نظر دهید



جستجو