درد می کند
درد می کند هنوز جای دوست داشتنت
…
واقعیت این است که هر کسی آزرده ات خواهد کرد
فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزشِ تحمل رنج را داشته باشند
…
تو رفتی
و اینها ماندند تا ابد
یک بغض لعنتی
یک آه
و یک سؤال بی جواب
….
هنوز گاهی دلت برایم تنگ میشود؟
دنيا كوچكتر از آن است
كه گم شده اي را در آن يافته باشي
هيچ كس اينجا گم نمي شود
آدمها به همان خونسردي كه آمده اند
چمدانشان را مي بندند
و ناپديد مي شوند
يكي در مه
يكي در غبار
يكي در باران
يكي در باد
و بي رحم ترينشان در برف
آنچه به جا مي ماند
رد پايي است
و خاطره اي كه هر از گاه
پس مي زند مثل نسيم سحر
پرده هاي اتاقت را
….
بعضــی هــا
بهتـــر اسـت در حــدّ ِ یـک آرزو بــمانـند
بـــرآورده شـدنشــان
به بهــای ِ شکـستن ِ دلــت تمــام می شـود
چِشای من ، پُرِ خواهشِ
نگاه تو یه نوازشِ
برای این
دلِ دیوونه
دلم برات پَر میکشه
صدات واسم آرامشه
نگات مثِ
نمِ بارونِ
…
اما من و تو
دور از هم میپوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
تو آمدی که بگویی: اگر… اگر می رفت…
تو آمدی و کسی داشت سمت در می رفت!
تو آمدی و چنان زل زدی به پوچی من
که داشت حوصله ی انتظار سر می رفت!!
تو آمدی و کسی گوشه ی غزل هی با
ردیف و قافیه هایی عجیب ور می رفت
تو آمدی، کلماتی که مرد ساخته بود
شبیه صابون از دست شعر در می رفت
از اینکه آمده تا… بیشتر پشیمان بود
از اینکه آمده تا… هرچه بیشتر می رفت!
اشاره کرد خدا سمت پرتگاه… ولی
به گوش من… و تو این حرف ها مگر می رفت!
تو آمدی که بگویی… به گریه افتادی!
و پشت پنجره انگار یک نفر می رفت
ﻣﻦ ﻗﺮﺹ ﻣﺴﮑﻨﻢ
ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﻛﻨﻢ
ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺗﺄﺛﯿﺮﻡ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ
ﺳﺮ ﺟﻠﺴﻪﯼ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻢ
ﺩﺭ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽﺷﻮﻡ
ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺗﻜﻪﻫﺎﯼ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﭼﺴﺒﺎﻧﻢ ـ
ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺭ
ﺯﯾﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﻠّﻢ ﻛﻦ
ﻓﻘﻂ ﻗﻮﺭﺗﻢ ﺑﺪﻩ
ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺑﺎ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ، ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﺒﺮ ﺑﺪ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﺮﺩ
ﺑﯽﻋﺪﺍﻟﺘﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﺍﺩ
ﻭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺳﺎﺧﺖ
ﻭ ﻛﻼﻩ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭼﻪﺍﯼ ـ
ﺗﺮﺣﻢ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ …
بیرون هیچ خبری نیست
بیرون از خانه
بیرون از شهر
بیرون از خود
اتفاقات همانجا که هستی می افتند
بیرون که می روی
می دوند
رد می شوند
از خانه
از شهر
از تو …
عشق تو را من اختراع کردم
تا در زیر باران بدون چتر نباشم
پیام های دروغین از عشق تو برای خودم فرستادم!
عشق تو را اختراع کردم
چونان کسی که در تاریکی
تنها می خواند
تا نترسد.
غادة السمان